عباس اقبال آشتيانى
371
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
كه در آن ايام فرمانده اردوى مغول در خراسان بود پيش ملك ركن الدّين از فخر الدين شفاعت كرد و از او خواست كه پسر را بخراسان بفرستد . ملك ركن الدين ابتدا بقبول اين شفاعت تن درنداد و پسر را در پيش امير نوروز بىلياقت معرفى نمود ولى چون امير نوروز اصرار نمود عاقبت او را مطمئن كرده بخراسان روانه داشت و امير نوروز در پذيرائى فخر الدّين مراسم احترام را بحدّ كمال رسانده دختر برادر خويش را به ازدواج او درآورد و توجه غازان خان را نيز نسبت به او جلب نمود به شكلى كه اين ايلخان بالاخره در سال 695 بسعى امير نوروز حكومت هرات را در حيات پدرش كه در قلعهء خيسار متحصن بود بملك فخر الدّين واگذاشت ولى اين امير حق ناشناس به شرحى كه سابقا ديديم در سال 696 موقعى كه امير نوروز از جلوى لشكريان غازان گريخت و باعتماد سابقهء نيكوئى در حق ملك فخر الدّين و قرابت خانوادگى به پناه او بهرات رفت ملك فخر الدّين او را دستگير كرده به قتلغ شاه سپرد و قتلغ شاه آن امير غازى را در ذىالحجهء 696 گردن زد . سه سال بعد از اين واقعه ملك فخر الدّين بواسطهء نفرستادن مال معمولى باردوى قتلغ شاه و طرفدارى از بعضى ايلات راهزن سيستان غضب غازان را بر ضدّ خود تحريك نمود و غازان برادر خويش اولجايتو را بتنبيه او با قشون مازندران و خراسان روانهء هرات كرد . اولجايتو در ابتدا مىخواست ملك فخر الدّين را به انجام تعهدات سابقه و قبول فرمان غازان برگرداند ولى ملك فخر الدّين كه قدرتى فوقالعاده و لشكريانى فراوان جهت خود تحصيل كرده بود زير بار امر اولجايتو و غازان نمىرفت و ايشان را به حيله و تزوير بازى مىداد . جماعتى از ايلات مقيم سيستان كه به طايفهء نكودرى موسوم بودند و دائما بين سيستان و عراق عجم ييلاق و قشلاق مىكردند در اواخر عهد غازانخان بمناسبت تعرّضى كه از طرف ايشان نسبت به مردم عرض راه سرمىزد اين ايلخان از ايشان تعهدنامه گرفت كه اگر ديگر از آن طايفه دستبردى سرزند مال و جان ايشان در اختيار ديوان باشد و همين مسئله سبب شد كه عمال ايلخانى غالبا رؤساى نكودرى را مورد آزار قرار مىدادند و چون نكودريان از اين تعدّيات بجان آمدند از عراق عجم بىاجازهء غازان